فیلم «بوی سیب» با دقتی حیرتآور جزئیات ظاهری دهه ۱۹۷۰ آفریقای جنوبی را به تصویر میکشد؛ از یونیفرمهای کوتاه مدرسه گرفته تا کاشیهای آشپزخانه با طرحهای نامطبوع، صندلیهای باغچهای شبیه بشقابهای ماهوارهای فلزی و طرحهای نارنجی و قهوهای گلدار که برای بسیاری یادآور حولهها و چترهای ساحلی آن دوران است. طراح صحنه، بیری لو رو، یک کپسول زمانی بینقص از زندگی سفیدپوستان آفریقای جنوبی در آن دوره ساخته و فیلمبردار، لنرت هیلگه، آن را با نوری نرم و حال و هوای تابستانی به تصویر کشیده است.
اما در «بوی سیب» هیچ نشانهای از نوستالژی دیده نمیشود. این فیلم به کارگردانی جان ترنگوو، تصویری آرام و ناگهانی و تیزبینانه از زندگی خانوادهای آفریکانر مرفه در آن دوران ارائه میدهد و فهرستی از بیعدالتیها و سوءاستفادههای آشکار که این زندگی را حمایت میکردند، به نمایش میگذارد. داستان از نگاه پسربچهای ۱۱ ساله روایت میشود که بیگناهیاش هالهای ندارد بلکه به تدریج به درک تلخی از واقعیتهای اطرافش میرسد.
فیلم برگرفته از رمانی مشهور به همین نام نوشته مارک بهر است که از سال ۱۹۹۳ در مدارس و دانشگاههای آفریقای جنوبی تدریس میشود. «بوی سیب» در کنار آثاری مانند «موفی» و «نگذاریم امشب به سگها برویم» به تجربه زندگی سفیدپوستان در دوران آپارتاید میپردازد؛ تجربهای که در آستانه فروپاشی قرار داشت. این فیلم با دیدگاهی ناراحتکننده و کمتر رایج، تنها نگاهی گذرا به اقلیت سیاهپوست دارد و دردهای آنها را به طور مستقیم بیان نمیکند، اما همین نقاط کور تلخ، هدف اصلی فیلم هستند. «بوی سیب» به طور هوشمندانهای نشان میدهد که چگونه انکار و تقسیمبندی ذهنی به حفظ نظام برتری سفیدپوستان کمک کرده است.
جان ترنگوو، کارگردان اهل ژوهانسبورگ، پس از موفقیت فیلم اول خود «زخم» که درباره آیینهای سنتی و سرکوب تمایلات جنسی در جامعه خوسا بود، این بار با «بوی سیب» به آفریقای جنوبی بازگشته است. این فیلم نیز مانند آثار قبلی او به تأثیرات مخرب مردانگی سمی در نسلهای مختلف و همچنین نگاه کوئیر میپردازد، هرچند که این موضوع در فیلم بیشتر به صورت زیرمتنی مطرح شده است.
ترنگوو و همنویسندهاش کریستوفر چیانچیمینو در اقتباس مینیمالیستی خود، بسیاری از پیشنمایشها و نکات ساختاری رمان را حذف کردهاند، از جمله اشاره به خدمت نظامی شخصیت اصلی در جنگ مرزی آفریقای جنوبی. در فیلم، حس تاریکی رو به افزایش کشور پیش از هر گونه روشنایی به خوبی منتقل شده است، و تسلط نظامی بر شخصیت مارنوس اراسموس، پسر تنها ژنرال جوان ارتش، در هر لحظه احساس میشود. مارنوس که پسری کوچک، خجالتی و ظریف است، احساس میکند ممکن است نتواند انتظارات ایدئولوژی مردسالار آفریکانر را برآورده کند.
جوهان، پدر مارنوس، با شوخطبعی ظاهری با پسرش رفتار میکند اما نگرانی و قضاوت پنهان او درباره مارنوس گاهی به خشونت میانجامد. دوست صمیمی مارنوس، فریکی، پسری قوی و پرانرژی است که جوهان او را مانند پسر قویتر خود میبیند و این باعث میشود مارنوس کمی احساس کنار گذاشته شدن کند، اما خجالتی و آرام است و چیزی نمیگوید. مهمان مرموز خانواده، آقای اسمیت، ژنرال ارتش شیلی و مشاور جوهان در امور سیاسی، نیز نقش مهمی در داستان دارد.
مادر خانهدار مارنوس، لئونور، و خواهر ۱۷ سالهاش، ایلزه، تصویر خانواده را کامل میکنند اما در این خانواده نیز تنشهایی وجود دارد. ایلزه به تدریج به ظلم و ستم پدرش و بیعدالتیهای حکومت آپارتاید پی میبرد و لئونور با وجود نقاب شجاعت، از انتقادات خواهر لیبرالش ناراحت است. خواهر لیبرال، کارلا، به دستور جوهان اجازه ورود به خانه بزرگ و باغدار خانواده را ندارد.
تنها کسی که خانه را مرتب نگه میدارد، دورین، خدمتکار سیاهپوست خانواده است که مارنوس به حضور و محبت او بیتوجه است. وقتی نویل، نوه یتیم دورین، در اتاق خدمتکاران اقامت میکند، با بیمهری جوهان روبرو میشود. صحنهای که دورین در نیمتاریکی آشپزخانه به گفتگوهای خانواده درباره نویل گوش میدهد، به خوبی تفاوتهای طبقاتی و نژادی را نشان میدهد.
فیلم در طول پنج روز فشرده روایت میشود؛ زمانی که مارنوس و ایلزه مدرسه را به پایان میرسانند و خانواده برای تعطیلات تابستانی آماده میشود. تنشها به تدریج به درگیریهایی غیرقابل اجتناب تبدیل میشوند که چهره زشت قدرت در آفریقای جنوبی را برملا میکنند. گناهان پدر در یک بخش تکاندهنده به صورت اسلایدی از عکسهای خانوادگی و مدارک جنایتهای جنگی جوهان به نمایش درمیآید.
این بخش نهایی فیلم، که به ویژه بازی دقیق مائود ساندهم در نقش لئونور را به چالش میکشد، با پایانبندی رمان تفاوت دارد. در رمان، یک عمل شوکهکننده رخ میدهد که در فیلم تنها به طور مبهم اشاره شده است. با این حال، این حذف از قدرت فیلم نمیکاهد؛ «بوی سیب» به وضعیت شکنندهای از ثبات اجباری خانواده میرسد که همه اعضا کمی ترسیده و بیاعتماد به یکدیگر هستند اما توسط امتیاز و قدرت خود پابرجا ماندهاند. فیلم ترنگوو که با ظرافت ساخته شده و ریتمی بینقص دارد، گاهی در برابر ساختار دقیق خود مقاومت میکند و ویرانی این دنیای بسته و زشت را پیشبینی میکند.




